
مرا عهدیست با شادی
Traditional Turkish folk 1970, Ney and santour and tar and kamanche, hard voice, male singer, acoustic, avaz, wave, new wave, two singers

مرا عهدیست با شادی
Traditional Turkish folk 1970, Ney and santour and tar and kamanche, hard voice, male singer, acoustic, avaz, wave, new wave, two singers
Lyrics
(Verse 1)
زِهی ،،حاضر، زِهی، ناظر، زهی حافظ، زهی ناصر
زِهی الزامِ هر منکر، چو او بُرهانِ من باشد
یکی جانیست در عالم، که ننگش آید از صورت
بپوشد صورتِ انسان، ولی انسانِ من باشد
(Chorus)
مرا عهدیست با شادی، که شادی، آنِ من باشد
مرا قولیست با جانان، که جانان، جانِ من باشد
(Verse 2)
به خطِ خویشتن فرمان، به دستم داد آن سلطان
که تا تخت است و تا بخت است، او سلطانِ من باشد
اگر هشیار، اگر مستم، نگیرد غیرِ او دستم
وگر من دستِ خود خستم، هَمُو درمانِ من باشد
(Bridge)
چه زُهره دارد اندیشه، که گِرد شهرِ من گردد؟
که قصد مُلک من دارد؟، چو او خاقانِ من باشد
نبیند روی من زردی، به اقبالِ لبِ لعلش
بمیرد پیشِ من رُستم، چو او دستانِ من باشد
(Outro)
چراغِ چرخ گردونم، چو اَجری خوارِ خورشیدم
امیرِ گوی و چوگانم، چو دل، مِیدانِ من باشد
منم مصر و شِکَرخانه، چو یوسف، در بَرم گیرد
چه جویَم مِلکِ کنعان را؟ چو او کنعانِ من باشد
