
داستان خسرو خوبان و دکتر پنبه
narrative folk traditional
DarkIndie8935·3:33

3:33
داستان خسرو خوبان و دکتر پنبه
narrative folk traditional
Creator: DarkIndie8935Release Date: October 30, 2024
Lyrics
Verse
یک شب خسرو خوبان خواب دید
مهی از دور چون آفتاب در رسید
دکتر پنبه با لبخندی شیری
با او گفت بیا شفا نزد من است
Verse 2
خسرو گفت درمان دلم چیست دکتر
دلم زخمی عشق مانده بیخبر
پنبه گفت ز خم بیا و جام نو
ناجی تو اینجاست دلا غصه نخور
Chorus
با هر چرخش جام و نالهای دگر
عشق از سر انگشتان بیرون آمد
دکتر پنبه با ناز و خنده گفت
دلهای عاشق تنها شفا یابند
Verse 3
خسرو آن شب تا سحر به گوشهای
نشست و شد دلش همچون آفتاب
دکتر پنبه با عشقش ساخت
آسمان پر از نور شد و ماهتاب
Chorus
با هر چرخش جام و نالهای دگر
عشق از سر انگشتان بیرون آمد
دکتر پنبه با ناز و خنده گفت
دلهای عاشق تنها شفا یابند
Bridge
در دل تاریکی شبی بیپایان
خسرو و دکتر شدند رازدان
دلهایشان تا ابد پیوند خورد
در قصهای که به عرش پرکند
